زندگی . . .
و آنچه شکست
و آنچه نشد و ...
حسرت نخور،
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی شد

اشتباهم این بود : که با دیدن اولــیــن ” دل ” حکم کردم
و آنچه شکست
و آنچه نشد و ...
حسرت نخور،
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی شد

بشوق دیدارت
چه آب و جارویی
راه انداخته اند
چشمها و
مژه هایم ....

شانه هایت مانند بالشت مسافر خانه است ..
خوب میدانم ..
سر های زیادی را تکیه گاه است ...

گاهی یـــاد تــــو ....
گاهی هم غـــم تــــو ....
آخر این " تــــو " کار مرا تمام میکند!


این روزها...........
هیچکسی............
از هیچ راهی مرا نمیفهمد.

کـه نــه زن بـاشـد
و نــه مرد !
خــدایــا زمــیـــن نــمـــی آیـــی؟

توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست.... توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود.....

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر بار از این گونه خطا ها نکنم
بوسه
را داد و چو برداشت لبش از لب من
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم

اینجا زمین است
رسم آدم هایش عجیب است!
اینجا گم که مى شوى
به جاى اینکه دنبالت بگردند
فراموشــتــــــ مى کنند ..
