قصه سرنوشت . . .
وقتی خدا بنده هاشو می آفرید با قلم نوک طلا، با جوهر طلایی
رو پیشونی شون نوشت: قصه خوب سر نوشت
وقتی نوبت به ما رسید
قلم نوک طلا شکست
از مرغ غم یه پر گرفت
با جوهر سیاه نوشت: اســیــر ســرنـوشــت.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 7:50 توسط فـریـده
|
تــقــصـیـر برگ ها نیست