من هر روز و هر لحظه . . .
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز
می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من …
غصه هایت برای من …
همه بغضها و اشکهایت برای من ..
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای
خنده هایت را…
صدای همیشه خوب بودنت را
دلم برایت تنگ شده
دوستت دارم …

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 18:54 توسط فـریـده
|
تــقــصـیـر برگ ها نیست